و قدرتهاى بزرگ و استکبارى، با شخصى مثل امام راحل ما دشمنند. معلوم است که با جوانان رزمنده و سلحشور ما دشمنند، و از آنها بدشان مىآید. معلوم است با هرکس از این ملت که احساسات انقلابى داشته باشد، دشمنند. اما آیا این، دشمن تراشى است !؟ این، مجوّز آن است که ما حرف نزنیم، براى اینکه دنیا با ما دشمن نشود !؟ ما دشمنتراشى نکردهایم؛ ما حقّمان را خواستهایم. یک ملت خواسته است در خانه و سرزمین خود، بر منافع، ثروت، منابع مالىِ، زندگى و سرنوشت خود مسلّط باشد. مستشارهاى امریکایى، مثل ارباب مىآمدند به این کشور؛ مثل ارباب ! ارتشیهایى که آن روزگار را به یاد دارند، مىدانند من چه مىگویم. من از آدمهاى آشنا و موثّق، این مطلب را شنیدم که یک درجهدار امریکایى یک افسر جزء امریکایى، در هرجا که بود بر افسرهاى ارشد و امراى ارتشِ پادشاهى، حکمرانى مىکرد ! این، براى یک ملت زنده، جایز است ؟ این، رواست ؟ آن ملتى که راه را براى دشمنان باز کند و براى دفاع از منافع خود حرف نزند و اگر او را غارت کردند، حتّى داد نکشد، لایق زنده ماندن است ؟ ابداً ! انقلاب ایران، چون انقلابى است در جهت کوتاه کردن دست دشمنان، دشمنساز است. جمهورى اسلامى، چون مىخواهد منافع ملت را بر منافع بیگانگان ترجیح دهد، دشمنساز است.