برادران و خواهران عزیز من! من این مطلب را بارها گفتهام، باز هم لازم است بگویم تا خود شما مردم قدر این ایمان خالص و صمیمی، این معنویّت و صمیمیّتی را که نسبت به ارزشهای انقلاب در این خطّه هست بدانید. در دوران رژیم گذشته دو جریان در این استان ــ در استان مازندران ــ مشغول فعّالیّت و تلاش بودند که هر یکی از این دو جریان برای خراب کردن، بیایمان کردن و فاسد کردن یک ملّت کافی است: یکی جریان فرهنگِ منحطّ فاسدِ رژیم ستمشاهی بود که با همهی توان و قدرت در این استان فعّالیّت میکردند و تلاش میکردند و میخواستند این منطقهی سرسبز و حاصلخیز و پُربرکت را از معنویّت و از دین خالی کنند تا راحتتر بتوانند از آن سوءاستفاده کنند؛ یک جریان هم موج چپ بود؛ گرایشهای چپ، گرایشهای مارکسیستی، گرایشهای ضدّ خدا و ضدّ دین و ضدّ ارزشهای اسلامی در این استان و در این خطّه فعّال بود. میخواستند کاری کنند که دین را و ایمان اسلامی را از این مردم بگیرند. مردمی که در استان مازندران ایمان خودشان را آن هم اینجور پُرشور و پُرثمر حفظ کردهاند، در حقیقت این ایمان را در بین دو دهنهی گازانبری نگه داشتند و حفظ کردند که یک طرف آن، دستگاه فاسد ستمشاهی بود، یک طرف [هم] موج چپ بود؛ این ایمان، خیلی ایمان باارزشی است؛ این ایمان، خیلی ایمان عمیقی است. و من با توجّه به این خصوصیّات است که شما مردم مازندران را از صمیم قلب دوست میدارم. به استان شما، به مردم شما، به جوانهای شما، به رزمندگان شما، به ایثارگران شما، به جانبازان شما، به آزادگان شما، به خانوادههایی که در راه خدا و برای این انقلاب تلاش کردهاند، از همهی دل و با همهی وجود ارادت میورزم و مازندران را یکی از ذخایر پروردگار برای انقلاب و برای گسترش تفکّر اسلامی و برای عالمگیر شدن این خورشید فروزان که به برکت انقلاب به وجود آمد و درخشان شد میدانم. این مازندران [است].