در همین کشور خود ما، یکی از بزرگان علما و روحانیّون محترمی که امروز بحمداللّه در میان ما هستند و برکات وجود ایشان باز هم شامل حال مردم میشود، برای من نقل میکردند که در اوایل روی کار آمدن رژیم منحوس و فاسد و وابستهی پهلوی، آن کودتاگرِ بیسوادِ فاقدِ هر گونه معرفت و معنویّت،4 یکی از آخوندهای وابستهی به دربار پهلوی را صدا کرد و به این مضمون از او پرسید که چیست این قضیّهی امام زمان که اینجور مشکلاتی برای ما درست کرده است؟ این آخوند هم بر طبق دل او و میل او یک جوابی میدهد. و او [هم] مأموریّت میدهد که بروید مسئله را حل کنید، تمام کنید، این اعتقاد را از دل مردم بیرون بیاورید. او میگوید این کار آسان نیست، این کار خیلی مشکلات دارد، باید کمکم شروع کنیم، با مقدّمات باید شروع کنیم. البتّه آن مقدّمات به فضل پروردگار و با هشیاریِ علمای ربّانی، آگاهان این کشور، در آن دوران ناکام ماند، نتوانستند آن نقشهی شوم را عمل کنند؛ ولی یک کودتاچی غاصبی که مأموریّت دارد از طرف دستگاههای قدرت استعماری بیاید ایران را قبضه کند و دودستی تحویل دشمن بدهد، برای اینکه بتواند بر این مردم مسلّط بشود، یکی از مقدّمات لازمش این است که این عقیده را از ذهن مردم پاک کند. عقیدهی به امام زمان نمیگذارد مردم تسلیم بشوند، اگر یک ملّت این عقیده را درست بفهمد؛ حضور امام غایب در میان مردم حس میشود، وقتی که این عقیده به طور حقیقی در دلها جا دارد.