دستگیر کردهاند ! نتیجه کودتا این شد که یلتسین - که شخصیت دوم بود - در حقیقت شخصیت اول شد ! در همان اوقات وزیر امور خارجه ما سفری به جمهوریهای آسیای میانه کرد و برگشت. من از ایشان پرسیدم چه خبر ؟ ایشان گفت واضح است که رئیس شوروی یلتسین است نه گورباچف ! در دنیا هم مشخص بود که قضیه این گونه است. بعد هم جمهوریها یکییکی طالب استقلال شدند. مثلاً اوکراین ادّعا کرد که میخواهد مستقل شود. گورباچف مخالفت میکرد، اما یلتسین میگفت ما قبول داریم؛ بناچار بعد از دو، سه روز گورباچف هم قبول میکرد ! بنابراین مسألهای درست شد که گورباچف یا مجبور بود برای عقب نماندن، خودش را جلو بیندازد و همان شعارها را او هم بدهد؛ یا مجبور بود بعد از چند روز تبعیت کند؛ چون فشار تبلیغات جهانی مجالی نمیگذاشت برای این که غیر از آنچه که یلتسین گفته، شود چیزی گفت. این روند از اواخر خردادماه شروع شده بود. به دنبال آن، کنارهگیری گورباچف از دبیرکلی حزب مطرح شد؛ بعد پیشنهاد انحلال حزب کمونیست، سپس شکست کمونیزم اعلان شد - همان چیزی که امریکاییها بسیار از آن کیف میکردند - و بعد هم بالاخره شایعه استعفای گورباچف منتشر شد. در همان زمان طی مصاحبهای از