جهاد فی سبیلاللَّه میکردند؛ اما عمّار یاسر و مقداد، زیاد نبود؛ اینها بسیجیهای صدر اسلام بودند. در دوران امیرالمؤمنین، علاقهمندان و مخلصان به آن حضرت زیاد بودند؛ اما مالک اشتر و محمّدبنابیبکر و سهلبنحنیف زیاد نبود؛ اینها بسیجی بودند. اگر این نامگذاریها با اختلاف شرایط زمانی جایز باشد، باید بگوییم بسیجیان دوران امیرالمؤمنین، جماعتی از این قبیلند.
نمیگوییم فقط بسیجیها مؤمنند؛ نه، مؤمن زیاد است، انقلابی زیاد است، همه هم خوبند؛ اما یک عّده در میان انقلابیون پیدا میشوند که آمادگیشان، کمربستگیشان، پا به رکاب بودنشان، شجاعتشان، اخلاصشان برای رفتن به سمت هدفهای انقلاب از دیگران بیشتر است. اینها بسیجی هستند. وقت کشاورزی، کشاورزی خود را رها میکرد؛ وقت درو، محصولش روی زمین میماند؛ چرا ؟ چون رفیقش از جبهه اطّلاع داده بود که عملیات نزدیک است؛ لذا بیمحابا حرکت میکرد. آن وقتی که برای رسیدن به بعضی دستاوردهای مادّی ممکن است بعضی افراد با هم مسابقه بدهند، این بسیجی جلو نمیافتد؛ عقب میماند؛ اصراری ندارد. بسیجی چنین آدمی است.