مسلمانان، هم توانستند از جنگِ ناشدهی دوم برگردند و هم نعمت خدا را داشتند. در روایت دارد که چیزهایی هم در آنجا به دستشان آمد و توانستند برگردند. « و فضلٍ لم یمسسهم سوء »؛ هیچ بدی هم به آنها نرسید. این درسِ اسلام است؛ یعنی خسته نشدن، ناامید نشدن، خود را کم ندیدن، قوّهی خود را ناچیز ندیدن و دشمن را بزرگ نکردن. این معنای شجاعت است؛ همان چیزی است که امام داشتند؛ همان چیزی است که ترکیبی از آن و چند خصوصیت دیگر، این حادثهی عظیم را بهوجود آورد. اگر امام همهی خصوصیاتی را که شما میدانید - یعنی علم، تقوا و معرفت - میداشتند، ولی این یکی را نمیداشتند، هیچ کار نمیشد؛ نه این انقلاب پیروز میشد، نه در این جنگ میتوانستیم کاری انجام دهیم، نه میتوانستیم حملهی دشمن را دفع کنیم، نه میتوانستیم در طول زمان حیات امام در مقابل عربدههای امریکا و دیگران بایستیم. همین یک خصوصیت به همهی خصوصیات دیگر امام جان داد. عالم، عارف، انسانِ خوب و آدمِ باخدا خیلی هست؛ اما وقتی شجاعت نباشد، همهی اینها مثل اجناسی است که در انبار میماند تا یک وقت غارت شود یا بپوسد یا از بین برود ! وقتی شجاعت وجود دارد، همهی اینها به عناصرِ مؤثّر و کارآمد تبدیل میشود: علم، دنیا را روشن میکند؛ عرفان، عطر معنویت را به همهی جامعه میبخشد؛ آرمانهای الهی و معارفِ صحیح و سیاست اسلامی، همهی دنیا را به خودش متوجّه میکند و برای دنیا شعار میشود و نهضت بیداری اسلامی به راه میافتد. این به برکت شجاعت است. امروز هم ما به شجاعتی که امام به فضل پروردگار از آن برخوردار بودند، احتیاج داریم.