در نهایتِ این سیطره و سلطه پیشبینی میشود، این است. لذا مجموعهی غیور ِ با ایمانِ توانای آگاه از جوانب امر که مقابل این حادثه ایستاده، ایران اسلامی است. البته این صرفاً یک تشبیه است؛ یعنی جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام، با همراهی اکثریت بزرگی از مردم، داخل این تعریف است؛ اما در جاهای دیگر، نظامها مشمول این حُکمند؛ مردم غالباً یا بیخبرند و یا احساسات دگرگونهیی دارند؛ بنابراین بحث مردم نیست. البته در آرایش و نظم و ساخت علمی، این کلمات معانىِ قویتر و شکل روشنتری پیدا میکند. امروز وضع جمهوری اسلامی این است: ایستادگی در مقابل یک حرکت متجاوزانهی سیطرهخواهانهی همهجانبه. این ایستادگی فقط مربوط به امروز نیست؛ ما بیستوپنج سال است که ایستادهایم. آن روز به آقای چاوز ( ۱۴ ) هم گفتم، اعتقاد من این است که در همهی میدانهایی که آنها با ما پنجه درافکندند و مقابله کردند، ما پیروز شدیم. پیروزی به یکی از دو معنا؛ یا ما فائق آمدیم و غلبه کردیم، یا نگذاشتیم طرف مقابل پیروز شود و او را ناکام گذاشتیم. در همهی تجربههای بیستوپنج سال گذشته، وضعیت از این قرار است. امروز هم وقتی به خودمان نگاه میکنیم، من سر تا پا امیدم. من با جزئیات مسائل کشور آشنایم و ضعفها و کاستیها و ضعف مدیریتها و ضعف تصمیمگیریها را میشناسم؛ اما در مقابل آن آنقدر نقاط قوت و رویشزا وجود دارد که احساس میکنم ما در بسیاری از موارد فقط یک « بسماللَّه » و یک