در تلویزیون راجع به اینها یا مستقیم با خودشان یا با خانوادهشان یا با دوستانشان یا با شاگردانشان صحبت شده. این که میگویم هزار مرتبه، مبالغه نیست؛ موردی بالخصوص در ذهن دارم. در رژیم گذشته یکبار هم از اینها اینطور تجلیل نمیشد؛ به اینها اینطور احترام نمیشد که بیایند جلوی چشم مردم؛ مردم اینها را ببینند؛ بشناسند؛ جوانشان، پیرشان، ادیبشان، عالمشان، استادشان، روحانیشان. میدان دست افراد دیگری بود - هنوز چهرهی نخبهی کشور و نخبهپرورِ کشور برای اغلب مردم ما روشن نیست. من خودم که با خیلی از آدمهای برجستهی علمی، ولی غیرمشهور در کشور، از جوانی تا حالا ارتباط داشتم، وقتی شهرستانها میروم، افرادی از مجموعهی نخبگان میآیند آنجا حرف میزنند که چهرهی آنان برای من تازه است؛ چهرههای برجسته و ممتاز؛ در کشور ما پُر است. نمیخواهم بگویم که به خود ببالیم و غرور بیجا پیدا کنیم؛ میخواهم بگویم تا شناسنامهی ملتمان را بشناسیم. این ملت، یک ملت نخبهپرور است؛ به معنای حقیقی کلمه. زن، مرد، جوان، پیر، بخشهای مختلف، افرادی که هرگز هیچ دوربینی یا هیچ میکروفونی، صدا و سیمای آنها را پخش نخواهد کرد؛ اما انسان میبیند که اینها نخبهاند. گاهی من با خانوادهی معظم شهدا در خانههایشان، زیر سقفهایشان مینشینم و میبینم گاهی مادرِ یک شهید، حقیقتاً یک نخبهی فکری و روحی است؛ یک انسان برجسته است. همین جا هم دیدیم؛ در جاهای دیگر هم دیدهام. انسان تحت تأثیر قرار میگیرد. نخبه آن کسی است که بتواند برجستگی خودش را بدون ادعا، با شخصیت خود، با هویت