اما دربارهی موضوع نشست امشب - یعنی مسئلهی آزادی - چند تا نکته وجود دارد. بیاناتی که دوستان کردند، بیانات خیلی خوبی بود. یعنی واقعاً انسان وقتی گوش میکند - که بنده هم مستمع خوبی هستم و حرفها را با دقت گوش میکنم - استفاده میکند. از همهی این بیاناتی که دوستان کردند - از بعضی بیشتر، از بعضی کمتر - واقعاً استفاده کردیم؛ نکات قابل توجهی بود. البته این را هم من بیرودربایستی بگویم؛ از مجموع فرمایشات آقایان هم فهمیدیم که چقدر ما در این زمینه خلأ داریم. خود بیانات و تحقیقات شما این باور را که در بنده بود، تشدید کرد، که فهمیدیم ما چقدر در این مسئله کمبود داریم؛ که حالا به این مسئلهی کمبودمان اشاره خواهم کرد. خب، حقیقت این است که بحث آزادی در بین غربیها، در همین سه چهار قرنِ حول و حوش رنسانس و بعد از رنسانس، یک شکوفائی بینظیری پیدا کرده. چه در زمینهی علوم فلسفی، چه در زمینهی علوم اجتماعی، چه در زمینهی هنر و ادبیات، کمتر موضوعی مثل مسئلهی آزادی در غرب، در این سه چهار قرن مطرح شده. این یک علت کلی دارد، علل پیرامونی هم دارد. علت کلی این است که این بحثهای بنیانىِ اصولی برای اینکه راه بیفتد، یک ماجراانگیزی لازم دارد؛ یعنی غالباً یک طوفان این بحثهای اساسی را به راه میاندازد. در حال عادی، بحثهای چالشىِ عمیقِ مهم دربارهی این مقولات اساسی اتفاق نمیافتد؛ یک حادثهای باید پیش بیاید که آن حادثه زمینه شود. البته عرض کردم؛ این اشارهی به عامل اصلی است - که حالا عامل اصلی را عرض میکنم - عوامل جانبی هم هست. آن حادثه در درجهی اول رنسانس بود - رنسانس در مجموعهی کشورهای اروپائی؛ از ایتالیا بگیرید