بیانات سال 1395


نزدیک، نزدیک به کجا ؟ به اروپا ! شما ملاحظه کنید این فرهنگ و این ادبیّات، خیلی چیزهای دیگر هم پشت‌سر خودش دارد؛ یعنی همه‌ی این گذشته‌ی تاریخی بشر [ را این‌طور تقسیم کردند ]؛ این تمدّنها، این نژادها، این فرهنگها، این‌همه دانشهایی که تولید شده در این منطقه‌ی آسیا - هندش یک‌جور، چینش یک‌جور، ایرانش یک‌جور، بین‌النّهرینش یک‌جور، بابِل، و مانند آنها - این تمدّنهای کُهن، همه‌ی اینها مجموعاً شدند یک منطقه‌ای که نامگذاری آنها به تناسب دوری و نزدیکی با اروپا معنا میشود ! تا امروز هم منطقه‌ی ما را میگویند خاورمیانه، منطقه‌ی ما خاورمیانه است. یک منطقه‌ی دیگر هم هست که خاور دور است؛ چرا دور است ؟ چون از اروپا دور است ! ببینید، غربی‌ها این‌جوری تعریف کرده‌اند. ملّتهای غربی مثل آن انسانی که از فقر به غنا میرسد و بعد خودش را گُم میکند، به یک غنائی رسیدند - این غنا غنای مالی نبود، غنای علمی بود؛ بالاخره علم دست‌به‌دست میچرخد؛ اتّفاقی افتاد، اینها به دانش دست پیدا کردند؛ این دانش را همین‌طور مدام پرورش دادند و طبقه طبقه روی هم چیدند، بالا رفتند - به مجرّد اینکه بالا رفتند، به همه‌ی بشریّت حتّی به آنهایی که دانش را از آنها اوّل گرفته بودند، با چشم تحقیر نگاه کردند؛ کشور ما هم جزو آنها بود. متأسّفانه در کشور ما، حکّام و زمامداران ما هم به این وضعیّت تحقیرآمیز کمک کردند؛ چه قاجارها، چه پهلوی‌ها - پدر و پسر - و ما را در ذیل آنها تعریف کردند؛ این خیلی چیز خطرناک و بزرگ و مهمّی بود.

وقتی‌که یک کشوری در ذیل یک قدرتی تعریف شد، همه‌ی امکانات او در واقع به طور خواه یا ناخواه متعلّق میشود به آن قدرت؛ او می‌آید از امکانات

«5»