که ] آنجا برایشان مثل بهشت بود؛ یک معنویّتی بود، یک روحانیّتی بود، خوش بودند - خوشِ به معنای روحی و معنوی و غرق در ذکر الهی بودن - اینجوری بودند. جوانها آنجا واقعاً در زیر رگبار، زیر خمپاره، زیر ترکش لذّت میبردند که این هم خاصیّت فداکاری است، خاصیّت حضور در میدان مبارزهی لله و جهاد فیسبیلالله است. وقتی میآمدند داخل شهر و این ارتباطات و انتظامات شهری و مناسبات گوناگونی را که در محیطها هست میدیدند، غالباً دلشان میگرفت، به ما هم میگفتند، واقعش هم همین بود؛ این به خاطر این است که آنجا صفا هست، آنجا معنویّت هست، آنجا بهشت است؛ مصداق کامل « ﴿لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون » ﴾ آنجا است. خب، الحمدلله مردم کرمان هم امتحان خوبی دادهاند در طول زمان. بنده خاطرات خیلی خوبی دارم از کرمان و مردم کرمان و علمای کرمان و جوانهای کرمان؛ از قبل از انقلاب، از سال ۴۲ و ۴۳ که ما با کرمان ارتباط پیدا کردیم و رفت و آمد کردیم، آنجا همیشه همینجور بوده: مردمِ علاقهمند، مؤمن، شریف، واقعاً نجیب که در خطّ درست حرکت کردند؛ یعنی عامّهی مردم این جور بودند؛ بحمدالله عناصر برجستهای هم بین اینها پیدا شدند؛ بین علمایشان هم واقعاً همینجور [ است ]. علمایی که ما دیدیم در کرمان، مردمانی [ بودند ] بسیار خوب، مؤمن، علاقهمند، نجیب. نجابت کرمانیها [ معروف است ]. امروز هم که خب الحمدلله مردم کرمان در خدمت اسلام و در خدمت