من وقتى که این را دیدم، یاد سیّدعلیخان مدنى [افتادم]. حالا این هم بد نیست راجع به عید نوروز اینجا گفته بشود؛ چون عید نوروز از آن عیدهایى است که ما به آن خیلى ارادت داریم، برخلاف بعضىهاى دیگر. سیّدعلیخان مدنى از علماى شیرازىتبار ساکن مدینه است، اهل مدینه است؛ یعنى پدرانش چند نسل در مدینه زندگى کردند؛ خیلى مرد بزرگى است؛ ادیب تراز اوّل، شاعر بزرگ، عالِم؛ تقریباً شیخ بهائى دوّمى است یا شیخ بهائى درجهى دویى است، منتها در بین کسانى که خارج از میهن زندگى کردهاند. البتّه آخر عمر باز آمد به شیراز و در شیراز زندگى کرد، ظاهراً هم در شیراز فُوت شده؛ نمیدانم قبرش کجا است. کتابهاى بسیار خوبى دارد، کتابهاى بزرگى دارد و ادباى معروف دائماً استناد میکنند به حرفهاى او. پدر سیّدعلیخان هم از علما و اهل مدینه است؛ پدر او بلند میشود از مدینه به دعوت یکى از سلاطین هند که شیعه بوده ــ ظاهراً در دَکَن ــ میرود هند و سالها آنجا میماند. سیّدعلیخان که نوجوانى بوده است، بعد از چند سال با مادرش بلند میشوند با زحمت زیادى خودشان را میرسانند به هند. پدر، نوجوانِ خودش را میبیند و به تربیت او میکوشد و میشود یک جوانى و او را پیش اساتید میگذارد. حالا پدر چند سال است در هند دارد زندگى میکند. درست توجّه کنید! محیط، هند است؛ در هند هم آن زمان، زبان فارسى زبان رایج بوده است ــ دورهى تیمورىها است و وقت اوج زبان فارسى در هند است ــ اینها عربند، سیّدعلیخان شاعر است، قصاید خیلى خوبى میگوید؛ عید نوروز میشود؛ سیّدعلیخان یک قصیدهاى به زبان عربى در تهنیت پدرش براى عید نوروز میگوید! عناصر این قصّه را جمع کنید: شاعر، عرب؛ ممدوح، عرب؛ مکان، هندوستان؛ زبان رایج، فارسى؛ قصیده، عربى؛ آن وقت دربارهى عید نوروز قصیده میگوید، تهنیت میگوید! این مایهى افتخار به یک سنّت تاریخى نیست؟ آخر چرا اینها را انسان فراموش کند؟ آن وقت آقا به نام ایرانىخواهى نفَس میکشد، زندگى میکند، عید نوروز را براحتى عوض میکند با کریسمس!