من ميخواهم عرض بكنم اصولگراترين جاها بايد اين مركز ما و اين مجمع فرهنگى باشد؛ يعنى اگر بخواهيم يک تعريفى و يک بهاصطلاح تحديدى8 نسبت به وضع اين كار، تشكيلات و آيندهى آن بكنيم، به نظر من همين كلمهى اصولگرا را بايد بگوييم. البتّه من در طول مدّت اين پانزده شانزده سال که دستم در كار اجرائى بوده ــ بنده دور از مسئلهى اجرائى نيستم ــ میدانم ضرورتهايى را كه گاهى انسان را وادار ميكند يک تصميمى بگيرد كه احياناً اگر اهل عمل نبود و به تعبير جناب آقاى هاشمى گاهى عمل ميكرد و دنبال عمل نبود، واقعاً شايد انسان در عالم خيالات پرواز ميكرد و متوجّه اين واقعيّتها نميشد؛ من این را توجّه دارم که يک جاهايى ضرورتها بر انسان تحميل ميشود؛ بحثى نيست. امّا كلّاً بايستى مبناى كارىِ اين تشكيلات بر تكيهى بر اصول و بر ارزشها باشد؛ اين نه تعصّب است، نه تحجّر است، نه زيادهروى است، نه قابل تشبيه به كارهايى است كه بعضى آدمهاى بىرويّه مثلاً ممكن است يک گوشهكنار انجام بدهند؛ نخير، اين يک كارى است متّكى بر فكر، بر انديشه. شما كه اينجا هستيد، همه صاحبان فكريد، همه انديشمنديد، دانشمنديد، صاحب تخصّصيد، همهی شما هم مؤمن به اسلام و معتقد به اسلام و معتقد به اين اصوليد؛ [پس] اين مجموعه بايد بر اين اصول، پافشارى کند. اساس كار ما در آيندهى اين شورا اين است و خواهد بود. البتّه اينجور نيست كه در گذشته اينجور نبوده ــ من الان اينجا به هيچ وجه نميخواهم اين را بگويم ــ لكن خطّ مشى آينده اين است؛ يعنى تأكيد بر همين مطلبى كه مورد قبول مجموعهى حاضر هم هست. خب، حالا اين يک مطلب بود كه عرض كردم.