خب، حالا این مخاطب قرآن اگر در صحّت قرآن و در اینکه واقعاً این کتاب از سوی خدا است شک دارد، این راهی را که قرآن در مقابل او میگذارد بپیماید. بعد از اینکه این راه را پیمود، شکّ او به طور قهری برطرف خواهد شد. ممکن است وسوسهای بماند که این وسوسه چیز مهمّی نیست و با آن استدلال این وسوسه زایل میشود، زدوده میشود؛ اصلاً قابل اعتنا نیست. این مال کیست؟ مال آن آدم شاکّ2 صادق است؛ شککنندهی راستگو، حقیقتجو که واقعاً میخواهد حقیقت امر برای او آشکار بشود؛ این مال او است. حالا اگر کسی است که مسئلهی او مسئلهی شک نیست، مسئلهی لجاجت است، مسئلهی بهانهگیری است، معلوم است که با این استدلال و با هیچ استدلالی آن لجاجت او برطرف نمیشود؛ در دل راحت میتواند حقیقت را ببیند امّا حبّ مقام نمیگذارد، حبّ خویشاوندان و دوستان نمیگذارد، حبّ آن باورهای پوسیدهی بهارثرسیدهی قدیمی نمیگذارد. این آدم شکّ خودش را با این چیزها نمیتواند زایل کند. شکّ او درحقیقت شکّ ناشی از ندانستن نیست که وقتی در مقابل او یک وسیلهی برای دانستن گذاشته شد برطرف بشود؛ شکّ او ناشی از احساسات نفسانی است، خودخواهیها است، دنیاطلبیها است؛ این معلوم است که با این چیزها برطرف نمیشود. توجّه کردید؟ لذا در آخر آیه میگوید: اِن کُنتُم صادِقین؛ اگر راست میگویید، اگر صادقید، اگر در این شکّی که دارید حقیقتاً دنبال پیدا کردن حقیقتید، بفرمایید، راهش این است؛ که حالا میگوییم راهش چیست. پس آیه به طور خیلی روشنی دارد یک راهی را در مقابل پای طرف میگذارد.