البتّه در شهرهای مختلف جا درست کردن و شناسایی کردن، بسیار کار لازمی است. من نگاه کردم، دیدم این خاطراتی که هست، غالباً مال لشکر حضرت رسول است؛ اصلاً از لشکرهای دیگری که در جنگ اینهمه نقش داشتند، خبری نیست! آقایان تهرانیها از لشکر خودشان پا شدند رفتند به جبهه، بعد هم برگشتند و همانها را نوشتند، شد [خاطرات] لشکر حضرت رسول و شاید در بعضی از این نوشتهها لشکر سیّدالشّهدا هم هست؛ آن هم مال تهران است. لشکرهای اصفهان، لشکر نجف، لشکر امام حسین، لشکر نصر مشهد، لشکر امام رضا، لشکر ثاراللّه، لشکر فجر، لشکرهای گوناگونی که در همهجا هست، خب، در اینها یک عالم حماسه هست؛ آنها به چه دلیل نتوانند بنویسند؟ پیدا کنید، بیایند بنویسند؛ یعنی اشکالی که ایجاد میکند این کیفیّت کار، این است که نه اینکه مناظر یکسان است، مثلاً من یک قضیّهای را در این حنابندان آقای قدمی خواندم که انصافاً عجب کتاب خوبی هم هست؛ یادتان هست شما یک روز اینجا به من دادید آن کتاب را؟ البتّه آن کتابِ شما را من داشتم؛ این را هم عمداً میگویم که توجّه کنید به این نکتهها؛ چون جلد و پشت جلد قشنگ و خیلی جالبی نیست، جذب نکرده بود بنده را که بروم بخوانم امّا چون ایشان دادند، رفتم خواندم؛ دیدم واقعاً عجب کتاب عالی است این کتاب، چقدر خوب نوشته شده بعد در یک کتاب دیگر دیدیم که عین همان داستان هست از زبان [شخص] دیگری؛ یعنی یک منظره تکرار شده. البتّه اینها از یک جهت خیلی خوب است، همدیگر را کمک میکند امّا فرض کنیم یک آدم بیگانهای وقتی بخواند، خیال میکند اینها از هم رونویس شدهاند؛ در حالی که واقعیّت قضیّه اینجور نیست. حالا اگر یک منظرهی دیگری، لشکر دیگری، گردان دیگری باشد، حادثهی دیگری بیان خواهد شد.