امروز، به نظر من، آن تاختوتازی که زمان مغولها اتّفاق افتاد دارد تکرار میشود. البتّه نوع تاختوتاز این مغولهای جدید، مغولهای کراواتبسته و پاپیونزده و ادکلنزده و کت و شلوارپوشیده، با آن مغولها تفاوت دارد، امّا تاختوتاز است، دارند تاختوتاز میکنند. تاختوتازشان چهجوری است؟ خب ما خودمان لمس کردهایم، نمیخواهد در تاریخ خوانده باشیم. البتّه اگر کسی تاریخ سیصد چهارصدسالهی استعمار را بخواند، میفهمد که اینها با دنیا چهکار کردند؛ استعمارگرها با آسیا، با آفریقا، با آمریکای لاتین، با مجموع قارّهی آمریکا چه کردند! آنها یک مسئلهی دیگری است. اینها زمان خود ما، یک سگِ هاری مثل صدّام را تجهیز کردند؛ هم هواپیما دادند که بتواند بیاید بمباران کند، من یادم نمیرود، چون [استفاده از] هواپیما سخت بود، خطر هم داشت، و برای او صرفه در این بود که با توپ بتواند بزند ــ منتها کجا را بزند؟ خب دزفول و مانند آن را که میزد؛ میخواست تهران را بزند ــ فرانسویها آمدند این لولههای توپ بلند را هم برایش درست کردند که توپش به تهران برسد؛ یعنی اینجور اینها کمک کردند. کارخانههای شیمیایی آلمان در خدمت صدّام قرار گرفتند که حلبچه و سردشت و میدانهای جنگ روبهرو را با کشتار هزاران نفر، مرکز جنایت خودش قرار بدهد. این کاری است که اینها در ایران کردند؛ تاختوتاز اینها است. این تاختوتاز متنوّع است؛ یعنی یکجور هم نیست؛ یک نوعش این است.